دانشگاه ادیان و مذاهب
چکیده: (45 مشاهده)
چکیده – این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی انسان کامل و روش دستیابی به کمال در اندیشه مولانا جلالالدین محمد بلخی، عارف مسلمان، و آبراهام مزلو، روانشناس انسانگرای برجسته، سامان یافته است. پژوهش حاضر، ابتدا به واکاوی مفهوم انسان کامل و ویژگیهای او در دیدگاه مولانا و مزلو پرداخته و سپس مسیرهای نیل به کمال، موانع رشد و راهکارهای عملی پیشنهادی هر یک را بررسی کرده است و در انتها با بهرهگیری از روش تحلیل موضوعی و تحلیل فلسفی-مفهومی به مقایسه آنها پرداخته است.
در حالی که اندیشه مولانا بر مبنای جهانبینی عرفانی و توحیدی، انسان کامل را موجودی میداند که با عبور از نفس و فنا در عشق الهی به وحدت با حقیقت مطلق میرسد، مزلو در چارچوب روانشناسی انسانگرا، انسان کامل را فردی میداند که از طریق خودشکوفایی، تحقق بالقوههای انسانی و تجربه اوج، در بستر آزادی و مسئولیت شخصی، به تعالی فردی دست مییابد.
نتایج پژوهش نشان میدهد که گرچه این دو دیدگاه در مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و غایتشناختی متفاوتاند—یکی مبتنی بر سلوک معنوی تا وصال حق، و دیگری مبتنی بر تحقق خودِ دنیوی—اما در تأکید بر غلبه بر خودمحوری، شکوفایی استعدادهای متعالی و گذار از نیازهای سطحی به معنا و تعالی، اشتراک دارند. افزون بر این، مفهوم «تجربه اوج» در اندیشه مزلو، قرابتی قابل تأمل با تجربه «وحدت و فنا» در عرفان مولوی دارد که میتواند بهمثابه نقطه تلاقی دو رویکرد در تبیین ابعاد متعالی انسان تلقی شود.
نتایج این مطالعه با تبیین نقاط اشتراک و افتراق میان مفهوم انسان کامل و راههای دستیابی به آن، بستر گفتوگوی میانرشتهای و بهرهگیری از ظرفیتهای معنوی و روانشناختی این دو سنت فکری را فراهم میآورد.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
عرفان و روانشناسی دریافت: 1404/4/4 | پذیرش: 1404/6/4