دانشگاه تهران
چکیده: (54 مشاهده)
این مقاله با رویکرد تاریخی-تطبیقی، سیر تطور مفهوم «ادب» را در متون کلاسیک صوفیه از قرن چهارم تا هفتم هجری بررسی میکند. متون مورد تحلیل، بر اساس اهمیت تاریخی و تأثیرگذاری انتخاب شدهاند و شامل آثار سراج، سلمی، قشیری، غزالی، ابنعربی و کاشانی میشوند. این پژوهش با تکیه بر تفکیک ساحتهای چهارگانه وجود آدمی (باور، احساس، اراده و رفتار)، نشان میدهد که ادب در درجه نخست به بُعد رفتاری تعلق دارد و از این طریق، از مفاهیم مجاور، چون فضایل، رذایل، مقامات و احوال، متمایز میشود. این تعریفِ رفتاری به معنای نادیده گرفتن ابعاد درونی وجود آدمی نیست؛ بلکه ادب در این پژوهش بهمثابه تجلی بیرونیِ فضایل درونی فهمیده میشود، بهگونهای که رفتار شایسته هم نشانه حال باطنی است و هم زمینهساز تحقق آن. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تعریف ادب در تصوف اولیه (سراج، قشیری) با ابهام مفهومی همراه بود؛ غزالی نخستین کسی است که چارچوبی منسجمتر ارائه داد و ادب را بهروشنی در ساحت رفتار جای داد؛ و در آثار منسوب به ابنعربی این مفهوم ابعاد متافیزیکی یافت و به مقامی در کنار دیگر مقامات تبدیل شد. نوآوری این پژوهش در آن است که با تحلیل تطبیقی متون اولیه، تحول تاریخی مفهوم ادب را ردیابی میکند و نشان میدهد که چرا اخلاق عرفانی اسلامی، برخلاف اخلاق فلسفیِ مبتنی بر فضایل و رذایل، رویکردی عملمحور دارد که در آن، رفتار تحولآفرین مقدم بر رشد معنوی است و آن را تسهیل میکند.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تصوف و عرفان دریافت: 1404/11/22 | پذیرش: 1404/12/8 | انتشار: 1404/12/8