دانشگاه تهران
چکیده: (39 مشاهده)
فزونی مطلق مجهولات جناب ذهبی نسبت به معلومات وی در حوزه معارف و آموزههای علم عرفان و همچنین در اصول و مبانی و روش تفسیر عرفانی موجب شد تا وی در تحلیل تأویلات عرفانی سردرگم و در داوری نسبت به آنها ناکام بماند. او اساساً تصور درستی از علم عرفان نظری ندارد و با این حال، و با آن که اذعان به سطح پایین آشنایی خود با سخن عارفان دارد، نادرستی آموزه عرفانی وحدت وجود را از واضحات به شمار آورده است! او حتی فهم درستی از تعریف و مؤلفههای «تأویل» در اصطلاح عرفانی آن ندارد. ذهبی در مواردی، به خاطر ناآشنایی با سخن اهل معرفت، تفاسیر عرفانی را رمی به باطنیگرایی کرده و در مواردی دیگر، آنها را در تعارض با شریعت، ارزیابی میکند در حالی که اهل معرفت به شدت با باطنیگرایی مخالفت ورزیده و بر مشروط بودن تفسیر و تأویل قرآن بر همسویی آن با محتوای شریعت و اجتناب از تفسیر به رأی، تأکید کردهاند. ذهبی همچنین از نظریه عرفانی روح معنا و کارکردهای مثبت آن در تفسیر عرفانی آگاهی لازم را ندارد چنانکه از رویکرد اهل معرفت در تفسیر انفسی نیز ناآگاه است. مجموع این ناآگاهیها رهزن جناب ذهبی در مقام نقد روش تفسیر عرفانی شده است.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
عرفان دریافت: 1403/6/9 | پذیرش: 1404/5/6